در روزگاری که ما خود را صاحب زمین میپنداریم و علم طبیعی و یکجانبهنگر خود را جانشین ایمان کردهایم، بحرانی جهانی چهره جدیدی از رابطه تربیتی انسان با خدا را به ما یادآوری میکند. خشکسالی و کمبود آب گریبان بسیاری از نقاط جهان را گرفته است و ایران ما نیز با این بحران دست و پنجه نرم میکند. این بحران از دیدگاه انسان شناسانه تلنگری برای بازنگری در پیوندها و ارتباطاتی است که ما زندگی خود را بر پایه آنها بنا کردهایم. باران نمیبارد و از دست هیچیک از انسانها، دانشمندان و مسئولان هم جز اعمالی پیشگیرانه برای مدیریت مصرف آب کاری ساخته نیست. چاره کار کجاست؟
شاید باید چاره کار را در علمیترین کتاب جهان جستجو کنیم. آیهای از دل قرآن با صراحتی تکان دهنده جوابی روشن برای این بحران ارائه میکند؛ استغاثه برای باران! گویا از دید قرآن خشکسالی امروز فقط معضل کمبود آب نیست؛ بلکه نشانهای از قطعی رابطه زمین با آسمان است.
این وعده الهی است که اگر بندگان به استغفار و استغاثه و بازگشت روی آورند، آسمان دوباره میبارد و زمین زنده میشود. پرسش اصلی این است: آیا این وعده امروز هم صادق است؟ و اگر هست، چرا زمین ما همچنان خشک است؟ در جهان بینی توحیدی شیعه، هیچ رویدادی، از بارش باران تا توقف آن، بی اذن خدا اتفاق نمیافتد. خدا نه تنها آغازگر هستی است، بلکه تدبیرکننده دائمی آن نیز هست؛ پس اگر باران نمیبارد، پیش از آنکه قصور طبیعت باشد، نشانه قهر تربیتی خداست تا ما را دوباره به مدار رحمت بازگرداند.
رحمت الهی و فلسفه بارش فیوضات در نگاه توحیدی
ممکن است این سوال برای شما هم پیش آمده باشد که اگر باران با نماز استغاثه نازل میشود؛ پس نقش ابر، تبخیر، اقلیم و علم در این میان چیست؟
پاسخ قرآن در فلسفه شیعی روشن است. خداوند، «سبب» را آفریده و خود در «سببیتِ آن» حاضر است. در منطق توحیدی، اراده خدا با قانون طبیعت تعارض ندارد؛ بلکه طبیعت همان اراده مستمر خداست که در قالب نظم ظاهر شده است. خدا میخواهد باران بیاید؛ برای تحقق آن، تبخیر در دریاها، حرکت بادها و تراکم ابرها را مأمور میکند.
اگر انسان با ظلم و غفلت، مسیر رحمت را ببندد، خدا همان نظام طبیعی را وسیله بازداشتن رحمت میکند. پس استغاثه، انکار علم نیست؛ تکمیل آن است. دانشمند علوم طبیعی، علل مادی باران را میشناسد و مؤمن، علت حقیقی را؛ اگر علم، مسیر تبخیر را توضیح میدهد، ایمان می گوید که چرا فرآیند تبخیر گاهی متوقف میشود. در نگاه شیعی، هیچ تضادی میان شناخت علمی و توکل الهی نیست؛ زیرا هر دو، قرائتهایی از یک کتاب آفرینش خداوند هستند.
در منطق قرآن، باران یکی از آشکارترین نشانههای «رحمت منبسط الهی» است؛ رحمتی که از آسمان نازل میشود تا حیات را در زمین جاری کند. در سوره روم آیه ۴۸ آمده است: «خداست که بادها را میفرستد تا ابری را برانگیزد، پس آن را در آسمان آن گونه که بخواهد میگستراند و به صورت بخش بخش و پارههای مختلف در میآورد، پس باران را میبینی که از لابه لای آن بیرون میآید و چون آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد میرساند، آنگاه شادمان و خوشحال میشوند.» [1]
بر اساس این آیه بارش باران محصول مستقیم تصادف و یا فعل و انفعالات جوی نیست؛ بلکه آنچه ما با نگاه طبیعت گرایانه دلیل بارش باران میدانیم اسباب و عللی هستند که به دست خدا آفریده شدهاند و جز با مشیت و اراده مستقیم او عمل نمیکنند. خدا «میفرستد»، خدا «میگستراند» و خدا «بر میگزیند» که کجا ببارد و کجا نبارد؛ پس خشکسالی نیز بی اذن او نیست. در منطق توحیدی، قحطی هم رحمتی در لباس هشدار و ابزاری از ابزارهای مربیگری خداست. باران نشانه آشتی زمین و آسمان است و خشکسالی، نماد قهر و غفلت انسان.
در نگاه توحیدیِ شیعی ما میآموزیم که تمام هستی برای انسان آفریده شده و خدا از آفرینش جهان مرادی جز رسیدن انسان به عبودیت نداشته است. عبودیت به معنای حرکت به سمت هدف خلقت انسان یعنی همان رسیدن به مقام بینهایت و جاودانه بودن است. ما این نگاه توحیدی را در مقالات مدرسه انسان شناسی به طور مبسوط توضیح دادهایم و در اینجا تنها به این حد بسنده میکنیم که رسیدن به این مرتبه که آرزوی ناشناخته اما دیر آشنای تمامی انسانهاست؛ جز با قرار گرفتن تحت مربیگری خداوند در باشگاه دنیا و با الگوگیری از امام که متخصص معصوم حرکت در مسیر عبودیت است؛ ممکن نخواهد شد. پس پشت پرده آنچه که ما به عنوان جهان میبینیم، قوانین، مسیر و مراحل دیگری در جریان و دستاندرکار است تا تمامی انسانها فرصت رسیدن به این درک و نگاه از خود را پیدا کنند. با این توضیحات در مییابیم که باریدن یا نباریدن باران هم یکی از ابزارهای خدا برای مربیگری انسان و یادآور مسیر عبودیت خدا به اوست.
ارتباط میان بارش باران و استغفار در قرآن
در دو نقطه از قرآن، پیوند مستقیم میان استغفار و نزول باران بیان شده است: در گفتگوی حضرت نوح (ع) با قومش و در دعوت حضرت هود (ع) به قوم عاد. هود علیه السلام فرمود: «وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَىٰ قُوَّتِكُمْ وَلَا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ. ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آنگاه به سوی او بازگردید، [تا] برای شما باران فراوان و پی در پی فرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روی [از حق] برمگردانید.» [2]
«فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا * يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا * وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا *؛ پس [به آنان] گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است. تا بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد، و شما را با اموال و فرزندان یاری کند، و برایتان باغ ها و نهرها قرار دهد» [3]
در هر دو آیه، خدا باران را نتیجه مستقیم استغفار و توبه جمعی معرفی میکند. «یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْراراً» یعنی باران پیاپی و رحمت مستمر. اما شرط این نزول پیاپی رحمت نه فقط دعا، بلکه استغفار قلبی و اصلاح مسیر است. استغفار در این آیات، به معنای طلب مغفرت صرف نیست، بلکه «تغییر جهت از خطای گذشته به سوی حق» است. زیرا مغفرت الهی فرع بر ترک گناه و بازگشت به مسیر ربوبی است. پس آیه در واقع میگوید: اگر مردم راهشان را عوض کنند و به مدار حق بازگردند، خداوند نظام رحمت را دوباره به جریان میاندازد. در تفسیر نور میتوانیم این نکات را پیرامون آیه 52 سوره هود مشاهده کنیم:
«1. استغفار و توبه از گناهان، واجب است. اسْتَغْفِرُوا … تُوبُوا
2. استغفار از گناهان، مقدمه بازگشت به سوى خداست. اسْتَغْفِرُوا … ثُمَّ تُوبُوا
3. استغفار و توبه فردى، سرنوشت جامعه را عوض نمىكند، بلكه جامعه بايد متحول شود تا امداد الهى سرازير گردد. يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا … تُوبُوا … يُرْسِلِ
4. اعمال و عقايد، در رويدادهاى طبيعى مؤثرند. تُوبُوا … يُرْسِلِ (قوم عاد به خاطر شرك و گناه، به كمبود و خشكسالى گرفتار شده بودند)
5. عوامل طبيعى، ما را از توجه به اراده الهى بازندارد. «يُرْسِلِ السَّماءَ»
6. نظام و حكومت اسلامى اگر خواهان توسعه اقتصادى است بايد طرحهاى معنوى را در جامعه توسعه دهد. تُوبُوا … يُرْسِلِ السَّماءَ
7. جزاى دنيوى توبه و بازگشت به سوى خدا، ثروت و قدرت است. تُوبُوا … يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً …» [4]
استغاثه برای باران؛ تجلی توبه جمعی
در نگاه شیعه، دعا سه مرتبه دارد: دعا، تضرع، استغاثه. دعا، زبان خواستن و ارتباط با غیب است، تضرع، زبان نیاز و استغاثه، فریاد اضطرار است. وقتی انسان در برابر بنبستهای طبیعی، سیاسی یا اخلاقی به نقطه بیقدرتی میرسد و از عمق جان از خدا مدد میخواهد، به مقام استغاثه رسیده است. استغاثه برای باران، فقط درخواست آب نیست؛ اعتراف به نیاز مطلق است.
این همان معنایی است که قرآن به ما آموخت. خشکسالی زمانی پایان مییابد که آحاد یک ملت، همگی بپذیرند که راهی را نادرست رفتهاند؛ وقتی که استغاثه، از حد ذکر و دعا بگذرد و به توبه اجتماعی تبدیل شود. در نگاه توحیدی هر لحظه از زندگی ما و هر اتفاق، وسیله و ابزاری برای تربیت توحیدی توسط خداوند است و خشکسالی هم از این قاعده مستثنی نیست. خشکسالی، قهر بیمنطق طبیعت نیست؛ بلکه زبان هشدار الهی برای بیدار کردن دلهای غافل است. خدا گاهی درهای زمین را میبندد تا چشمها به آسمان باز شود.
در سوره اعراف آمده است: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَىٰ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ؛ و بیتردید ما به سوی امتهایی که پیش از تو بودند [پیامبرانی] فرستادیم؛ پس آنان را [هنگامی که با پیامبران به مخالفت و دشمنی برخاستند] به تهیدستی و سختی و رنج و بیماری دچار کردیم، باشد که [در پیشگاه ما] فروتنی و زاری کنند.»
«بأساء» و «ضرّاء» در این آیه به معنای فشارهای طبیعی و اقتصادی ؛ یعنی بلا و قحطی هستند. خدا انسانها را به رنج میافکند، تا شاید بیدار شوند و استغاثه کنند. اگر در دل خشکسالی و بلا، تضرع صورت نگیرد، آن بلا به نقمت تبدیل میشود. اما اگر از دل بلا، توبه و استغاثه برخیزد، همان بلا کلید رحمت میشود؛ پس خشکسالی دشمن ما نیست؛ معلم ماست. خدا از طریق زمین تشنه، میخواهد تشنگی روح ما را یادآور شود و استغاثه، همان لحظهای است که انسان غافل دوباره شاگرد خدا میشود.
ابعاد فردی و اجتماعی استغاثه برای باران
در نگاه قرآن، رابطه میان اعمال انسان و نظام طبیعت، رابطهای واقعی است، نه نمادین. ظلم و گناه، فقط روح انسان را آلوده نمیکند؛ بلکه توازن عالم را نیز میشکند. بنابراین، فساد اخلاقی، اقتصادی و قضایی جامعه، بر جریان رحمت طبیعی هم اثر میگذارد. ربا، ظلم، اسراف، تبعیض، و بیعدالتی در حکم همان موانع معنوی هستند که ابر رحمت را متوقف میکنند.
از این منظر، استغاثه برای باران، یعنی بازسازی پیوند میان فقر بندگان به درگاه خدا و رحمت آسمانی. نحوه خواندن نماز باران ـ آن گونه که در فقه شیعه آمده ـ تجسمی از این بازگشت جمعی است: زنها از فرزندان جدا میشوند، لباسها وارونه میشود، اشکها جاری میگردد و مردم با صدای واحد میگویند: « اللَّهُمَّ اسْقِنَا الْغَیثَ» [5] اما اصل ماجرا نه در هیئت ظاهری، که در نیت باطنی این توبه است. نماز باران موفق، آن است که قبل از رفتن به صحرا، دلها از کینه و اسراف شسته شده باشند. در منطق قرآن، همه عالم در مدار رحمت میچرخد و وقتی انسان از این مدار خارج میشود، آسمان هم خشک میشود و بازگشت انسان به استغفار، همان بازگرداندن زمین و آسمان به مدار حیات است.
استغاثه، در ظاهر طلب آب است، اما در باطن، اعترافی جهانی به توحید است: اعتراف به اینکه مالک هیچ چیز نیستیم. خدا، علت العلل است و هیچ سببی جز با خواست او کار نمیکند. خشکسالی، صحنه بیداری انسانِ مغرور است و باران، لبخندِ خدا پس از توبه بنده.
امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به استغاثه برای باران نیاز دارد؛ نه تنها برای پر شدن سدها، که برای باز شدن دلها. خدا در آیه 13 سوره نوح بلافاصله پس از بیان قوانین مربوط به رفع خشکسالی با استغاثه برای باران میفرماید: « مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا؟ شما را چه شده که [ربوبیت خدا را نفی کرده و در نتیجه از بندگی اش دست برداشته و] به عظمت و بزرگی خدا امید ندارید؟»
این تلنگری به انسان مغرور است که گمان میکند کلیدهای آسمان و زمین را در اختیار دارد و فکر میکند، میتوان با ابزار سیاست، علم و مدیریت، بدون بازگشت به خدا، زمین را زنده کرد. وعده خدا برای نزول باران، برکت و رحمت هنوز پابرجاست، اما شرطش همان است که قرآن گفته: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ».
باران در منطق قرآن، «رحمت نازل شده» است و استغاثه برای باران، «رحمت برخاسته از دل انسان». میان این دو، رابطهای زنده و دوطرفه برقرار است: وقتی دلها توبه میکنند، آسمان لبخند میزند. باور کنیم که خدا با زبان اسباب و علل با ما سخن میگوید تا یادمان بیاورد که هیچ سببی مستقل نیست و هیچ تشنگیای جز با بازگشت به او سیراب نمیشود.
[1] اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ ۖ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ
[2] آیه 52 سوره مبارکه هود
[3] سوره مبارکه نوح آیات 10 و 11
[4] تفسیر نور، محسن قرائتی، تهران: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1383 ش، چاپ يازدهم
[5] بارخدایا، ما را به باران سیراب ساز. دعای 19 صحیفه سجادیه





